معنی ۱neutral; critical · 82%
در رفتار، گفتار یا برخورد با دیگران بیادبانه یا بیملاحظه.
مثالهای طبیعی
Seine grobe Antwort verletzte die Kollegin.
پاسخ بیادبانهٔ او همکارش را رنجاند.
Der Kunde wurde am Telefon grob behandelt.
با مشتری تلفنی بیادبانه برخورد شد.
Bitte werde nicht grob, wir können ruhig reden.
لطفاً بیادبی نکن؛ میتوانیم آرام صحبت کنیم.
نکتهٔ کاربردی
grob میتواند زبری بافت را هم توصیف کند؛ در معنای بیادبانه صورتهای درجهپذیر آن grober و am gröbsten است.
درس کوتاه: grob
در رفتار، گفتار یا برخورد با دیگران بیادبانه یا بیملاحظه. grob میتواند زبری بافت را هم توصیف کند؛ در معنای بیادبانه صورتهای درجهپذیر آن grober و am gröbsten است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «grob» مطابقت دارد؟
