معنی ۱neutral · 88%
پدرِ مادر یا پدرِ یک شخص؛ پدربزرگ.
مثالهای طبیعی
Mein Großvater liest gern Zeitung.
پدربزرگم روزنامه خواندن را دوست دارد.
Wo ist der Großvater?
پدربزرگ کجاست؟
Ich kenne der Großvater.
من پدربزرگ را میشناسم.
نکتهٔ کاربردی
این اسم مذکر است و با der میآید. جمع آن Großväter است.
ترکیبهای رایج
den Großvater besuchen — به دیدن پدربزرگ رفتنmit dem Großvater sprechen — با پدربزرگ صحبت کردنGroßmutter und Großvater — مادربزرگ و پدربزرگ
اشتباه رایج
die Großvater
der Großvater
حرف تعریف Großvater را همراه آن یاد بگیرید: der.
درس کوتاه: حرف تعریف و جمع Großvater
این اسم مذکر است و با der میآید. جمع آن Großväter است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.حرف تعریف درست برای Großvater کدام است؟
