معنی ۱neutral · 92%
عمل یا رویداد ایجاد و بهطور رسمی تأسیس کردن یک سازمان یا نهاد
مثالهای طبیعی
Die Gründung des Unternehmens erfolgte vor zehn Jahren.
این شرکت ده سال پیش تأسیس شد.
Die Gründung der Universität veränderte die Region nachhaltig.
تأسیس دانشگاه تأثیری ماندگار بر منطقه گذاشت.
Vor der Gründung braucht das Team einen klaren Finanzplan.
پیش از تأسیس، تیم به یک برنامهٔ مالی روشن نیاز دارد.
نکتهٔ کاربردی
برای سازمانها در آلمانی معمولاً Gründung با عبارت Genitiv میآید: die Gründung des Vereins.
