معنی ۱neutral · 86%
هسته یا سرمایهٔ اولیه
مثالهای طبیعی
Diese Bücher bildeten den Grundstock der Bibliothek.
این کتابها هستهٔ اولیهٔ کتابخانه را تشکیل دادند.
Eine Spende schuf den Grundstock für den Fonds.
یک کمک مالی سرمایهٔ اولیهٔ صندوق را فراهم کرد.
Fünf Fachleute bildeten den Grundstock des neuen Teams.
پنج متخصص هستهٔ اولیهٔ تیم جدید را ساختند.
نکتهٔ کاربردی
اغلب با bilden یا schaffen برای توصیف پایهٔ آغازین مجموعه، صندوق یا سازمان میآید.
