معنی ۱neutral · 82%
مهمترین یا هیجانانگیزترین لحظهٔ یک رویداد یا تجربه.
مثالهای طبیعی
Der Höhepunkt des Konzerts war das letzte Lied.
اوج کنسرت، ترانهٔ آخر بود.
Für die Kinder war die Bootsfahrt der Höhepunkt.
قایقسواری برای کودکان بهترین بخش بود.
Der Film erreicht seinen Höhepunkt kurz vor dem Ende.
فیلم کمی پیش از پایان به اوج خود میرسد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم مذکر است و اغلب در ترکیب «اوجِ شب» میآید؛ برای قلهٔ کوه «Gipfel» دقیقتر است.
درس کوتاه: Höhepunkt
مهمترین یا هیجانانگیزترین لحظهٔ یک رویداد یا تجربه. این اسم مذکر است و اغلب در ترکیب «اوجِ شب» میآید؛ برای قلهٔ کوه «Gipfel» دقیقتر است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Höhepunkt» مطابقت دارد؟
