معنی ۱neutral · 90%
یکی از دو بخش مساوی یک چیز
مثالهای طبیعی
Ich esse nur die Hälfte des Kuchens.
فقط نصف کیک را میخورم.
Die Hälfte der Zeit ist schon vorbei.
نصف زمان گذشته است.
Die Hälfte der Teilnehmer kommt aus Deutschland.
نصف شرکتکنندگان از آلمان هستند.
نکتهٔ کاربردی
Hälfte اغلب با Genitiv یا عبارت von میآید.
ترکیبهای رایج
— نصفِ

