معنی ۱neutral · 90%
میزان یا تعداد تکرار یک رویداد یا وضعیت
مثالهای طبیعی
Die Ärztin fragt nach der Häufigkeit der Kopfschmerzen.
پزشک دربارهٔ دفعات سردرد سؤال میکند.
Am Wochenende nimmt die Häufigkeit der Busverbindungen ab.
آخر هفته تعداد دفعات حرکت اتوبوسها کمتر میشود.
Wir vergleichen die Häufigkeit der drei Antworten.
فراوانی سه پاسخ را با هم مقایسه میکنیم.
نکتهٔ کاربردی
برای مشخص کردن چیزی که تکرارش شمرده میشود اغلب بعد از آن Genitiv یا von میآید: die Häufigkeit der Fehler.

