معنی ۱neutral · 82%
چنان به سطحی چسبیدن که چیزی بهآسانی جدا نشود.
مثالهای طبیعی
Der Aufkleber haftet gut auf der sauberen Flasche.
برچسب بهخوبی به بطری تمیز میچسبد.
Nasse Blätter hafteten an den Schuhsohlen.
برگهای خیس به کف کفشها چسبیده بودند.
Der Staub haftet an der feuchten Wand.
گردوغبار به دیوار نمدار میچسبد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا haften با an و داتیو میآید و در Perfekt از haben استفاده میکند: hat gehaftet؛ معنای حقوقی جداگانهای هم دارد.
درس کوتاه: haften
چنان به سطحی چسبیدن که چیزی بهآسانی جدا نشود. در این معنا haften با an و داتیو میآید و در Perfekt از haben استفاده میکند: hat gehaftet؛ معنای حقوقی جداگانهای هم دارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «haften» مطابقت دارد؟
