معنی ۱neutral · 91%
چیزی را به دو بخش برابر تقسیم کردن یا مقدار آن را به نصف کاهش دادن
مثالهای طبیعی
Halbiere die Tomaten vor dem Servieren.
پیش از سرو، گوجهها را نصف کن.
Das Unternehmen konnte seine Lieferzeit nahezu halbieren.
شرکت توانست زمان تحویل خود را تقریباً نصف کند.
Wir müssen die Ausgaben bis Jahresende halbieren.
باید تا پایان سال هزینهها را نصف کنیم.
نکتهٔ کاربردی
زمان Perfekt با haben ساخته میشود: Wir haben die Kosten halbiert.
