معنی ۱neutral; medical · 82%
بیماری یا آسیبی را درمان کردن تا سلامت دوباره بازگردد.
مثالهای طبیعی
Die Salbe soll die kleine Wunde heilen.
این پماد قرار است زخم کوچک را درمان کند.
Die Ärztin heilte die Entzündung mit Medikamenten.
پزشک التهاب را با دارو درمان کرد.
Manche Verletzungen heilen langsam.
بعضی آسیبها آهسته بهبود مییابند.
نکتهٔ کاربردی
heilen میتواند متعدی باشد: Der Arzt heilt die Wunde (Perfekt با hat). در کاربرد لازم: Die Wunde heilt (Perfekt با ist).
درس کوتاه: heilen
بیماری یا آسیبی را درمان کردن تا سلامت دوباره بازگردد. heilen میتواند متعدی باشد: Der Arzt heilt die Wunde (Perfekt با hat). در کاربرد لازم: Die Wunde heilt (Perfekt با ist).
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «heilen» مطابقت دارد؟
