معنی ۱neutral · 82%
متعلق به مکانی مشخص یا در اصل پدیدآمده در همانجا.
مثالهای طبیعی
Diese heimische Pflanze wächst nur in den Alpen.
این گیاه بومی فقط در آلپ میروید.
Nach dem Umzug fühlte sie sich bald heimisch.
او پس از نقلمکان زود احساس کرد به آنجا تعلق دارد.
Im Park leben viele heimische Vogelarten.
گونههای بومی پرندگان زیادی در پارک زندگی میکنند.
نکتهٔ کاربردی
heimisch اغلب برای گیاهان، جانوران یا مردم میآید: heimische Arten؛ همچنین حسِ در خانه بودن را میرساند.
درس کوتاه: heimisch
متعلق به مکانی مشخص یا در اصل پدیدآمده در همانجا. heimisch اغلب برای گیاهان، جانوران یا مردم میآید: heimische Arten؛ همچنین حسِ در خانه بودن را میرساند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «heimisch» مطابقت دارد؟
