معنی ۱neutral · 90%
مانع شدن، مهار کردن یا کند کردنِ پیشرفت یا عمل
مثالهای طبیعی
Unsichere Regeln hemmen langfristige Investitionen.
مقررات نامطمئن سرمایهگذاری بلندمدت را مختل میکنند.
Die Angst vor Kritik hemmte ihn im Gespräch.
ترس از انتقاد او را در گفتوگو بازمیداشت.
Der Wirkstoff hemmt das Wachstum bestimmter Bakterien.
این مادهٔ فعال رشد برخی باکتریها را مهار میکند.
نکتهٔ کاربردی
برای کند کردن، محدود کردن یا جلوگیری از پیشرفت آزادانهٔ فرایند، رشد، عمل یا فرد به کار میرود.
