مهار یا کندشدن یک فرایند
مثالهای طبیعی
Die Hemmung des Enzyms senkt die Produktion des Stoffes.
مهار آنزیم تولید این ماده را کاهش میدهد.
Die Hemmung des Wettbewerbs kann zu höheren Preisen führen.
محدود شدن رقابت میتواند به افزایش قیمتها منجر شود.
Ständige Unterbrechungen führen zu einer Hemmung des Lernprozesses.
وقفههای مداوم باعث اختلال در روند یادگیری میشوند.
نکتهٔ کاربردی
در متون علمی، فنی یا رسمی معمولاً با Genitiv فرایند مهارشده را مشخص میکند.
