معنی ۱formal · 82%
برای سپیده یا دورهای تازه، آرامآرام پدیدارشدن و فرا رسیدن.
مثالهای طبیعی
Über den stillen Feldern dämmerte ein kühler Herbstmorgen herauf.
بر فراز کشتزارهای خاموش، صبح خنک پاییزی آهسته سر زد.
Nach Jahren der Zensur dämmerte endlich eine offenere Zeit herauf.
پس از سالها سانسور، سرانجام دورهای بازتر آرامآرام از راه رسید.
Während die Stadt noch schlief, dämmerte bereits der neue Tag herauf.
درحالیکه شهر هنوز خواب بود، روز تازه داشت از راه میرسید.
نکتهٔ کاربردی
فاعل معمولاً صبح یا دوران است، نه یک شخص؛ لحن آن شاعرانه است.
