معنی ۱neutral · 90%
بهتدریج شکل گرفتن یا پدید آمدن تا یک ساختار یا الگوی مشخص ایجاد شود
مثالهای طبیعی
Im Laufe der Studie bildete sich ein klares Muster heraus.
در طول پژوهش، یک الگوی روشن بهتدریج شکل گرفت.
Mit der Zeit bildeten sich feste Rollen im Team heraus.
با گذشت زمان، نقشهای مشخصی در تیم شکل گرفت.
Aus lokalen Initiativen kann sich eine größere Bewegung herausbilden.
از ابتکارهای محلی میتواند یک جنبش بزرگتر شکل بگیرد.
نکتهٔ کاربردی
چون فعل جداشدنی است، پیشوند در جملهٔ اصلی به انتها میرود: Ein Muster bildet sich heraus.
