سبب شدن یا بهوجود آوردنِ نتیجه یا وضعیتی مشخص
مثالهای طبیعی
Die Vermittlung soll eine politische Einigung herbeiführen.
میانجیگری قرار است به توافقی سیاسی منجر شود.
Die Reform könnte einen grundlegenden Wandel herbeiführen.
این اصلاحات میتواند تغییری بنیادی ایجاد کند.
Der Verstoß führte letztlich die Auflösung des Vertrags herbei.
این نقض در نهایت موجب فسخ قرارداد شد.
نکتهٔ کاربردی
فعل نسبتاً رسمی برای ایجاد کردن یا سبب شدنِ یک وضعیت، نتیجه، تغییر یا تصمیم.
