معنی ۱neutral · 87%
آمرانه و ازموضعبالا رفتارکردن، بیاعتنا به نظر دیگران.
مثالهای طبیعی
Mit herrischer Stimme befahl der Direktor allen, den Raum sofort zu verlassen.
مدیر با لحنی تحکمآمیز به همه دستور داد فوراً اتاق را ترک کنند.
Sein herrisches Auftreten schüchterte die neuen Mitarbeiter ein.
رفتار آمرانهٔ او کارمندان تازهوارد را مرعوب کرد.
Sie widersprach ihrer herrischen Tante zum ersten Mal vor der ganzen Familie.
او برای نخستین بار جلوی همهٔ خانواده با خالهٔ مستبدش مخالفت کرد.
نکتهٔ کاربردی
اغلب با «Ton»، «Stimme»، «Auftreten» یا دربارهٔ فرد میآید و نکوهشآمیز است.
