معنی ۱neutral · 92%
باعث ایجاد یک واکنش، احساس، اثر یا وضعیت مشخص شدن
مثالهای طبیعی
Die Entscheidung rief heftige Kritik hervor.
این تصمیم انتقاد شدید برانگیخت.
Das Medikament kann Müdigkeit hervorrufen.
این دارو میتواند خستگی ایجاد کند.
Die unklare Formulierung rief Verwirrung bei vielen Lesern hervor.
عبارت نامشخص در بسیاری از خوانندگان سردرگمی ایجاد کرد.
نکتهٔ کاربردی
الگوی معمول در جملهٔ اصلی subject + ruft + object + hervor است.
