معنی ۱neutral; regional · 82%
مربوط به ایالت هسن، ساکنان آن یا فرهنگ منطقهای آن.
مثالهای طبیعی
Sie kocht gern hessische Gerichte.
او از پخت غذاهای هسنی لذت میبرد.
Der hessische Dialekt klingt für mich vertraut.
گویش هسنی برایم آشنا بهنظر میرسد.
Das Museum zeigt hessische Handwerkskunst.
موزه صنایعدستی هسن را نمایش میدهد.
نکتهٔ کاربردی
hessisch صفتی نسبی است و معمولاً درجهبندی نمیشود؛ میتواند به گویشهای هسنی هم اشاره کند.
درس کوتاه: hessisch
مربوط به ایالت هسن، ساکنان آن یا فرهنگ منطقهای آن. hessisch صفتی نسبی است و معمولاً درجهبندی نمیشود؛ میتواند به گویشهای هسنی هم اشاره کند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «hessisch» مطابقت دارد؟
