چنان ناتوان یا بیپشتیبان که فرد نمیتواند دشواری را بهتنهایی حل کند.
مثالهای طبیعی
Nach dem Unfall fühlte er sich hilflos.
پس از تصادف احساس درماندگی میکرد.
Ohne Internet war die Reisende hilflos.
مسافر بدون اینترنت درمانده شده بود.
Das hilflose Kätzchen suchte Schutz im Karton.
بچهگربهٔ درمانده در جعبه پناه گرفت.
نکتهٔ کاربردی
«Hilflos» اغلب پس از sein یا wirken میآید و در کاربرد قیدی نیز بهکار میرود؛ مانند hilflos zusehen. پیش از اسم پسوند صفت میگیرد.
درس کوتاه: hilflos
چنان ناتوان یا بیپشتیبان که فرد نمیتواند دشواری را بهتنهایی حل کند. «Hilflos» اغلب پس از sein یا wirken میآید و در کاربرد قیدی نیز بهکار میرود؛ مانند hilflos zusehen. پیش از اسم پسوند صفت میگیرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «hilflos» مطابقت دارد؟
