وسیله یا روشی که به فرد برای انجام یک کار کمک میکند.
مثالهای طبیعی
Die Lupe ist ein wichtiges Hilfsmittel beim Lesen kleiner Schrift.
ذرهبین هنگام خواندن نوشتههای ریز وسیلهٔ کمکی مهمی است.
Für die Reparatur braucht sie nur wenige Hilfsmittel.
او برای تعمیر فقط به چند وسیلهٔ کمکی نیاز دارد.
Die Schule stellt Lernenden digitale Hilfsmittel zur Verfügung.
مدرسه ابزارهای دیجیتال آموزشی را در اختیار دانشآموزان میگذارد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم خنثی در جمع نیز همان «Hilfsmittel» است و هم به ابزار فیزیکی و هم به منابع کمکی گفته میشود.
درس کوتاه: Hilfsmittel
وسیله یا روشی که به فرد برای انجام یک کار کمک میکند. این اسم خنثی در جمع نیز همان «Hilfsmittel» است و هم به ابزار فیزیکی و هم به منابع کمکی گفته میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Hilfsmittel» مطابقت دارد؟
