مانع یا بازدارنده؛ چیزی که پیشرفت یا انجام کار را دشوار میکند
مثالهای طبیعی
Die komplizierte Abstimmung ist dem Projekt eher hinderlich als nützlich.
هماهنگی پیچیده بیشتر برای پروژه مانع است تا مفید.
Perfektionismus kann beim freien Sprechen hinderlich sein.
کمالگرایی میتواند هنگام صحبت آزادانه مانع باشد.
Zu viele Funktionen sind einer einfachen Bedienung hinderlich.
امکانات بیش از حد مانع استفادهٔ ساده میشوند.
نکتهٔ کاربردی
اغلب بهصورت خبری با متمم داتیو میآید: jemandem/etwas hinderlich sein؛ یعنی برای پیشرفت یا انجام کاری مانع ایجاد کردن.
