معنی ۱neutral · 82%
با متوقفکردن کسی، انجام کاری را برای او دشوار یا ناممکن کردن.
مثالهای طبیعی
Der starke Regen hinderte uns am Weiterfahren.
باران شدید مانع ادامهٔ رانندگی ما شد.
Nichts hindert dich daran, dich zu bewerben.
هیچچیزی مانع درخواستدادن تو نیست.
Ein Zaun hinderte die Kinder am Betreten des Gartens.
حصار مانع ورود کودکان به باغ شد.
نکتهٔ کاربردی
«Hindern» معمولاً شخص را در آکوزاتیو میگیرد و برای کارِ بازداشتهشده از an + داتیو یا daran + مصدر استفاده میکند.
درس کوتاه: hindern
با متوقفکردن کسی، انجام کاری را برای او دشوار یا ناممکن کردن. «Hindern» معمولاً شخص را در آکوزاتیو میگیرد و برای کارِ بازداشتهشده از an + داتیو یا daran + مصدر استفاده میکند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «hindern» مطابقت دارد؟
