معنی ۱neutral · 82%
چیزی که راه را میبندد یا رسیدن به هدف را دشوار میکند.
مثالهای طبیعی
Ein umgestürzter Baum war ein Hindernis auf dem Radweg.
درختی افتاده مانعی در مسیر دوچرخهسواری بود.
Die Sprache ist kein Hindernis für ihre Freundschaft.
زبان مانعی برای دوستی آنها نیست.
Mit Geduld überwand er jedes Hindernis.
او با صبر بر هر مانعی غلبه کرد.
نکتهٔ کاربردی
«Hindernis» اسم خنثی است و جمع آن «Hindernisse» است؛ هم مانع فیزیکی و هم دشواری انتزاعی را میرساند.
درس کوتاه: Hindernis
چیزی که راه را میبندد یا رسیدن به هدف را دشوار میکند. «Hindernis» اسم خنثی است و جمع آن «Hindernisse» است؛ هم مانع فیزیکی و هم دشواری انتزاعی را میرساند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Hindernis» مطابقت دارد؟
