از نظر مقدار، کیفیت یا قدرت اثباتی برای هدفی مشخص کافی و بسنده
مثالهای طبیعی
Für eine Verurteilung lagen keine hinlänglichen Beweise vor.
برای صدور محکومیت، شواهد کافی وجود نداشت.
Die Risiken dieses Verfahrens sind inzwischen hinlänglich bekannt.
خطرهای این روش اکنون به اندازهٔ کافی شناخته شدهاند.
Das Konzept war hinlänglich ausgearbeitet, um in die Testphase zu gehen.
طرح به اندازهٔ کافی پرورش یافته بود که وارد مرحلهٔ آزمایش شود.
نکتهٔ کاربردی
hinlänglich بیشتر در نثر رسمی، حقوقی، دانشگاهی یا اداری طبیعی است؛ در گفتار روزمره ausreichend یا genug رایجتر است.
