معنی ۱neutral · 82%
روی سطحی دراز کشیدن تا استراحت کند.
مثالهای طبیعی
Nach dem langen Spaziergang legte sie sich hin.
پس از پیادهروی طولانی، او دراز کشید.
Der Arzt bat ihn, sich kurz hinzulegen.
پزشک از او خواست کمی دراز بکشد.
Ich lege mich mit einem Buch aufs Sofa hin.
با کتابی روی مبل دراز میکشم.
نکتهٔ کاربردی
برای معنای «درازکشیدن» ضمیر بازتابی در آکوزاتیو لازم است: Ich lege mich hin. کاربردِ بدون ضمیر میتواند معنای چیزی را گذاشتن بدهد.
درس کوتاه: hinlegen
روی سطحی دراز کشیدن تا استراحت کند. برای معنای «درازکشیدن» ضمیر بازتابی در آکوزاتیو لازم است: Ich lege mich hin. کاربردِ بدون ضمیر میتواند معنای چیزی را گذاشتن بدهد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «hinlegen» مطابقت دارد؟
