معطوفکردن آگاهانهٔ توجه، علاقه، همدلی یا فعالیت به فرد یا چیزی
مثالهای طبیعی
Die Hinwendung zu praxisnahen Formaten veränderte das gesamte Studienprogramm.
رویآوردن به قالبهای عملمحور کل برنامهٔ تحصیلی را تغییر داد.
Das Kind reagierte sichtbar auf die geduldige Hinwendung der Betreuerin.
کودک به توجه صبورانهٔ مراقب واکنش آشکاری نشان داد.
Die Epoche war von einer erneuten Hinwendung zur Natur geprägt.
آن دوره با گرایشی دوباره به طبیعت مشخص میشد.
نکتهٔ کاربردی
متمم معمولاً با zu + داتیو میآید. این اسم از Aufmerksamkeit رسمیتر و تحلیلیتر است.
