معنی ۱neutral · 82%
در کنار چیز موجود پدیدآمدن یا به گروهی پیوستن.
مثالهای طبیعی
Zum Grundgehalt kommen regelmäßige Zuschläge hinzu.
مزایای منظم به حقوق پایه افزوده میشوند.
Im letzten Moment kam noch ein Gast hinzu.
در آخرین لحظه یک مهمان دیگر هم اضافه شد.
Zu den Reparaturen sind neue Kosten hinzugekommen.
هزینههای تازهای به تعمیرات افزوده شدهاند.
نکتهٔ کاربردی
«Hinzukommen» جداشدنی است و با sein میآید: Die Kosten sind hinzugekommen. چیزی به مورد دیگری افزوده میشود.
درس کوتاه: hinzukommen
در کنار چیز موجود پدیدآمدن یا به گروهی پیوستن. «Hinzukommen» جداشدنی است و با sein میآید: Die Kosten sind hinzugekommen. چیزی به مورد دیگری افزوده میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «hinzukommen» مطابقت دارد؟
