Hof
B1اسمدر صومعه گذاشتن، علاقجات رعیتی، اظهار عشق کردن
JadoLearn Dictionary
Hof یعنی در صومعه گذاشتن. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
در صومعه گذاشتن، علاقجات رعیتی، اظهار عشق کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
در صومعه گذاشتن
در صومعه گذاشتن
در صومعه گذاشتن
در صومعه گذاشتن
در صومعه گذاشتن
علاقجات رعیتی
علاقجات رعیتی
علاقجات رعیتی
اظهار عشق کردن، بارگاه، دادگاه
متمم، متمم گرفتن، همراهی؛ ساز همراه؛ چاشنی
لوازم کار، بعهده گرفتن، طناب وقرقره
عصا، قصب، باچوب زدن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.