معنی ۱neutral · 90%
مادهٔ طبیعی و سختی که تنه و شاخههای درخت را تشکیل میدهد و برای ساختوساز یا ساخت اشیا استفاده میشود
مثالهای طبیعی
Der Tisch ist vollständig aus Holz.
میز کاملاً از چوب ساخته شده است.
Für das Regal brauchen wir trockenes, stabiles Holz.
برای قفسه به چوب خشک و محکم نیاز داریم.
Der Handwerker schleift das Holz sorgfältig ab.
صنعتگر چوب را با دقت سمباده میزند.
نکتهٔ کاربردی
برای خودِ ماده معمولاً مفرد بهکار میرود: aus Holz. جمع Hölzer برای انواع مختلف یا قطعات جداگانه استفاده میشود.

