معنی ۱neutral · 89%
کسی یا چیزی را مهار و از شدتگرفتن یا خارجشدن از کنترل جلوگیری کردن
مثالهای طبیعی
Höhere Zinsen sollen die Inflation im Zaum halten.
نرخهای بهره بالاتر قرار است تورم را مهار کنند.
Er konnte seinen Ärger nur mühsam im Zaum halten.
او بهسختی توانست خشمش را مهار کند.
Das neue Verfahren hilft, die Kosten im Zaum zu halten.
روش جدید به مهار هزینهها کمک میکند.
نکتهٔ کاربردی
اصطلاحی استعاری برای مهارکردن فرد، احساس، هزینه، نیرو یا روند است.
