معنی ۱neutral · 90%
بالاخره یا دستکم، برای تأکید بر نکتهای مثبت با وجود جنبهای منفی
مثالهای طبیعی
Die Prüfung war schwer, aber immerhin habe ich bestanden.
امتحان سخت بود، اما دستکم قبول شدم.
Der Zug war spät, immerhin kam er noch.
قطار دیر بود، ولی بالاخره آمد.
Es ist teuer, aber immerhin hält es lange.
گران است، اما دستکم دوام زیادی دارد.
نکتهٔ کاربردی
immerhin اغلب یک نکتهٔ مثبتِ متعادلکننده را مطرح میکند.
