معنی ۱neutral · 89%
فرایند یا نتیجه پیادهسازی و بهکارانداختن یک سامانه، روش، قاعده یا راهحل
مثالهای طبیعی
Die Implementierung der Schnittstelle dauert zwei Wochen.
پیادهسازی رابط دو هفته زمان میبرد.
Bei der Implementierung der Richtlinie gibt es Verzögerungen.
در اجرای دستورالعمل تأخیرهایی وجود دارد.
Die Implementierung wurde nach mehreren Tests freigegeben.
پیادهسازی پس از چند آزمایش تأیید شد.
نکتهٔ کاربردی
فرایند یا تحقق عملی پیادهکردن یک سامانه، روش، قاعده یا راهحل مشخص را مینامد.
