معنی ۱neutral · 90%
بهطور ضمنی موجود، بدون اینکه مستقیم بیان شده باشد
مثالهای طبیعی
Die Vereinbarung enthält eine implizite Zustimmung zur Datennutzung.
توافق شامل رضایت ضمنی برای استفاده از دادههاست.
Seine Antwort war eine implizite Kritik am Vorschlag.
پاسخ او انتقادی ضمنی از پیشنهاد بود.
Die Argumentation setzt implizit voraus, dass die Zahlen stimmen.
استدلال بهطور ضمنی فرض میکند که اعداد درستاند.
نکتهٔ کاربردی
معنا، پیشفرض یا اطلاعاتی وجود دارد بدون اینکه مستقیم بیان شده باشد.
