معنی ۱neutral · 89%
کسی یا چیزی را زیر فشار شدید یا در موقعیتی دشوار قرار دادن
مثالهای طبیعی
Die neuen Anbieter bringen etablierte Firmen in Bedrängnis.
ارائهدهندگان جدید شرکتهای قدیمی را به تنگنا انداختهاند.
Mit hohem Pressing brachte das Team den Gegner in Bedrängnis.
تیم با پرس شدید حریف را تحت فشار جدی قرار داد.
Unerwartete Kosten brachten die Familie finanziell in Bedrängnis.
هزینههای پیشبینینشده خانواده را از نظر مالی به تنگنا انداخت.
نکتهٔ کاربردی
عبارت متعدی برای قراردادن فرد یا سازمان زیر فشار جدی یا در موقعیتی دشوار و محدودکننده.
