چیزی، بهویژه معامله، توافق یا پروژه را با موفقیت نهایی و قطعی کردن
مثالهای طبیعی
Beide Seiten wollen den Vertrag noch diese Woche in trockene Tücher bringen.
دو طرف میخواهند قرارداد را همین هفته قطعی کنند.
Das Team konnte die Finanzierung kurz vor Ablauf der Frist in trockene Tücher bringen.
تیم کمی پیش از پایان مهلت توانست تأمین مالی را قطعی کند.
Bevor wir starten, müssen wir noch zwei Genehmigungen in trockene Tücher bringen.
پیش از شروع باید دو مجوز دیگر را قطعی کنیم.
نکتهٔ کاربردی
اصطلاحی است به معنای رساندن مذاکره، تأمین مالی، پروژه یا توافق به نتیجهای قطعی و موفق.
