شخص یا چیزی که تجسم و نمونهٔ کامل یک ویژگی یا مفهوم دانسته میشود
مثالهای طبیعی
Das Gebäude galt damals als Inbegriff moderner Sachlichkeit.
آن ساختمان در آن زمان مصداق کامل سادگیِ مدرن و کاربردگرا به شمار میرفت.
Für viele verkörperte sie den Inbegriff professioneller Gelassenheit.
برای بسیاری او تجسم کامل خونسردی حرفهای بود.
Das Modell wurde zum Inbegriff von Zuverlässigkeit und langlebiger Technik.
این مدل به نماد تمامعیار قابلیت اطمینان و فناوری بادوام تبدیل شد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم ارزیابی را تشدید میکند: فقط «نمونهٔ خوب» نیست، بلکه به تجسمی تقریباً نمونهوار و کامل اشاره دارد.
