معنی ۱neutral · 82%
وابسته به هند یا برخاسته از آن.
مثالهای طبیعی
Wir probierten in Mumbai ein indisches Gericht.
در بمبئی یک غذای هندی چشیدیم.
Die Ausstellung zeigt indische Textilien aus verschiedenen Regionen.
نمایشگاه پارچههای هندی از چند منطقه را نشان میدهد.
Er hört gern indische klassische Musik.
او از شنیدن موسیقی کلاسیک هندی لذت میبرد.
نکتهٔ کاربردی
«Indisch» در نقش صفت با حرف کوچک نوشته میشود؛ اگر اسمشده باشد، حرف اول بزرگ میآید.
درس کوتاه: indisch
وابسته به هند یا برخاسته از آن. «Indisch» در نقش صفت با حرف کوچک نوشته میشود؛ اگر اسمشده باشد، حرف اول بزرگ میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «indisch» مطابقت دارد؟
