معنی ۱neutral · 86%
ممکن بودن یا برای انتخاب و بررسی مناسب به نظر رسیدن.
مثالهای طبیعی
Für diese Stelle kommen drei Bewerber infrage.
سه متقاضی برای این موقعیت شغلی مناسباند.
Ein Umzug kommt für uns derzeit nicht infrage.
اسبابکشی فعلاً برای ما گزینهٔ مناسبی نیست.
Welche Lösung kommt noch infrage?
چه راهحل دیگری میتواند مطرح باشد؟
نکتهٔ کاربردی
infrage kommen یعنی «گزینه بودن»؛ در جمله اجزای آن جدا میشوند: kommt … infrage.
