عمل یا وضعیت بازداشت و در حبس قرار دادن یک شخص
مثالهای طبیعی
Das Gericht ordnete nach der Fluchtgefahr seine sofortige Inhaftierung an.
دادگاه به دلیل خطر فرار، بازداشت فوری او را دستور داد.
Die Organisation verurteilte die Inhaftierung friedlicher Demonstrierender ohne Anklage.
سازمان، بازداشت معترضان مسالمتآمیز بدون طرح اتهام را محکوم کرد.
Nach seiner Inhaftierung durfte der Journalist mehrere Monate keinen Kontakt zur Familie aufnehmen.
پس از بازداشت، روزنامهنگار چند ماه اجازه تماس با خانوادهاش را نداشت.
نکتهٔ کاربردی
اسم بر سلب آزادی تمرکز دارد و بسته به بافت میتواند «بازداشت»، «حبس» یا «زندانیکردن» ترجمه شود.
