شخص یا نهادی که کاری را آغاز میکند یا بهطور تعیینکننده به جریان میاندازد
مثالهای طبیعی
Als Initiator des Bürgerforums gewann er mehrere Vereine für das Projekt.
او بهعنوان بانی مجمع شهروندی چند انجمن را با پروژه همراه کرد.
Die Universität war Initiator eines internationalen Forschungsverbunds.
دانشگاه آغازگر یک شبکهٔ بینالمللی پژوهشی بود.
Der Initiator der Reform zog sich später aus der operativen Umsetzung zurück.
بانی اصلاحات بعداً از اجرای عملیاتی آن کنار کشید.
نکتهٔ کاربردی
این اسم بر آغازگری تأکید دارد؛ ممکن است کسی بانی باشد اما بعداً مدیر یا برگزارکنندهٔ پروژه نباشد.
