اجزا، ساختار یا سازوکار داخلی یک دستگاه یا سامانه
مثالهای طبیعی
Ein Blick ins Innenleben des Geräts zeigt eine überraschend modulare Konstruktion.
نگاهی به اجزای درونی دستگاه، ساختاری بهطور شگفتآور ماژولار را نشان میدهد.
Der Techniker reinigte das Innenleben der alten Kaffeemaschine gründlich.
تکنسین اجزای داخلی دستگاه قهوهساز قدیمی را کاملاً تمیز کرد.
Von außen wirkt das Gehäuse schlicht, doch das Innenleben ist hochkomplex.
بدنه از بیرون ساده به نظر میرسد، اما سازوکار داخلی بسیار پیچیده است.
نکتهٔ کاربردی
این معنی اغلب ظاهر قابلمشاهده را در برابر ساختار پنهان داخلی قرار میدهد.
