معنی ۱neutral · 88%
درون مکان، بازهٔ زمانی، محدوده یا حد مشخص
مثالهای طبیعی
Bitte schicken Sie die Unterlagen innerhalb einer Woche.
لطفاً مدارک را ظرف یک هفته ارسال کنید.
Innerhalb der Innenstadt fahren die Busse häufiger.
در محدودهٔ مرکز شهر اتوبوسها بیشتر حرکت میکنند.
Bleiben Sie innerhalb des markierten Bereichs.
در محدودهٔ علامتگذاریشده بمانید.
نکتهٔ کاربردی
این حرف اضافه برای مرزهای مکانی و زمانی بهکار میرود و معمولاً با Genitiv میآید: innerhalb einer Woche، innerhalb des Gebäudes.
