معنی ۱neutral · 90%
عمیقاً صمیمی، صادقانه و سرشار از احساس
مثالهای طبیعی
Die beiden verband über Jahrzehnte eine innige Freundschaft.
میان آن دو دههها دوستی عمیق و صمیمانهای برقرار بود.
Zum Abschied umarmte sie ihre Schwester innig.
هنگام خداحافظی خواهرش را از ته دل در آغوش گرفت.
Er hoffte innig, dass sich der Konflikt ohne Gewalt lösen ließe.
او از صمیم قلب امیدوار بود که درگیری بدون خشونت حل شود.
نکتهٔ کاربردی
این واژه از «eng» یا «herzlich» احساسیتر و رسمیتر است و در گفتوگوی روزمره ممکن است کمی ادبی به نظر برسد.
