معنی ۱neutral · 88%
تا آن حد یا از آن نظر؛ در آن چارچوب بنابراین
مثالهای طبیعی
Insofern ist die Entscheidung verständlich.
از این نظر تصمیم قابلدرک است.
Die Daten stimmen; insofern haben wir recht.
دادهها همخواناند؛ از این نظر حق با ماست.
Insofern kann ich dem Vorschlag zustimmen.
تا این حد میتوانم با پیشنهاد موافق باشم.
نکتهٔ کاربردی
insofern جمله را به یک جنبه یا حد خاص محدود میکند.
