چیزی را تعمیر یا بازسازی کردن تا دوباره قابل استفاده شود
مثالهای طبیعی
Die beschädigte Brücke soll bis zum Frühjahr vollständig instand gesetzt werden.
قرار است پل آسیبدیده تا بهار بهطور کامل تعمیر و قابل استفاده شود.
Der Eigentümer ließ die defekte Heizungsanlage unverzüglich instand setzen.
مالک دستور داد سامانهٔ گرمایشی معیوب فوراً تعمیر شود.
Nach zwei Tagen konnten die Techniker die Produktionsanlage wieder instand setzen.
پس از دو روز تکنسینها توانستند خط تولید را دوباره به وضعیت عملیاتی برگردانند.
نکتهٔ کاربردی
این عبارت از «reparieren» رسمیتر و فنیتر است و اغلب مجموعهای از کارهای بازسازی را دربر میگیرد، نه فقط یک تعمیر کوچک.
