کسی یا چیزی را بهعنوان ابزار برای رسیدن به هدفی دیگر به کار گرفتن
مثالهای طبیعی
Die Opposition warf der Regierung vor, die Krise für den Wahlkampf zu instrumentalisieren.
اپوزیسیون دولت را متهم کرد که بحران را برای کارزار انتخاباتی ابزاری میکند.
Das Leid der Betroffenen darf nicht für sensationsorientierte Berichterstattung instrumentalisiert werden.
رنج آسیبدیدگان نباید برای گزارشگری هیجانمحور مورد بهرهبرداری ابزاری قرار گیرد.
Sie fühlte sich von beiden Seiten für deren internen Machtkampf instrumentalisiert.
او احساس میکرد هر دو طرف از او بهعنوان ابزار در کشمکش قدرت داخلیشان استفاده میکنند.
