یک اثر نمایشی، اپرا یا اثر مشابه را کارگردانی و به صحنه بردن
مثالهای طبیعی
Die Regisseurin inszenierte das Stück bewusst ohne historisierende Kulissen.
کارگردان نمایش را عمداً بدون دکور تاریخی به صحنه برد.
Im Frühjahr wird er erstmals eine Oper von Mozart inszenieren.
او در بهار برای نخستین بار یکی از اپراهای موتسارت را کارگردانی خواهد کرد.
Das Ensemble inszeniert den Klassiker als düstere Gegenwartsparabel.
گروه این اثر کلاسیک را بهصورت تمثیلی تاریک از زمانهٔ امروز به صحنه میبرد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنای هنری، فعل به هدایت و تفسیر کارگردان اشاره دارد، نه صرفاً هماهنگی اجرایی برنامه.
