فردی که فعالیت یا نقش عمومی او بهطور برجسته با تفکر انتقادی، دانش، فرهنگ یا ایدهها پیوند دارد
مثالهای طبیعی
Viele Intellektuelle äußerten sich öffentlich zu den gesellschaftlichen Umbrüchen.
بسیاری از روشنفکران دربارهٔ تحولات اجتماعی بهصورت علنی اظهار نظر کردند.
Er galt weniger als Politiker denn als kritischer Intellektueller.
او بیش از آنکه سیاستمدار تلقی شود، روشنفکری منتقد به شمار میرفت.
Die Zeitung lud Künstler, Wissenschaftler und Intellektuelle zur Debatte ein.
روزنامه هنرمندان، پژوهشگران و روشنفکران را به مناظره دعوت کرد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم از صفت ساخته شده و پسوند آن مانند صفت صرف میشود؛ مثلاً der Intellektuelle در برابر ein Intellektueller.
