معنی ۱neutral · 88%
مربوط به تعامل میان فرهنگهای مختلف
مثالهای طبیعی
Der Kurs fördert interkulturelle Kommunikation.
دوره ارتباط بینفرهنگی را تقویت میکند.
Das Team hat interkulturelle Erfahrung.
تیم تجربهٔ بینفرهنگی دارد.
Interkulturelle Kompetenz ist hier wichtig.
شایستگی بینفرهنگی اینجا مهم است.
نکتهٔ کاربردی
interkulturell صفت نسبی است و معمولاً مقایسه نمیشود.

